الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
94
إحياء علوم الدين ( فارسى )
گناه كارهاست : يكى آن كه عقوبت موعود غيب است و حاضر نيست ، و نفس چنان آفريده شده است كه به حاضر اثر پذيرد ، پس اثر پذيرفتن او به موعود غيب به اضافت اثر پذيرفتن او به حاضر ضعيف باشد . دوم آن كه شهوتها كه باعث گناه است لذتهاى آن نقد است ، و آدمى را در حال خفه گرفته است و قوى شده . و به سبب اعتياد و ألف مستولى گشته ، و عادت طبيعت پنجم است . « 215 » و باز بودن از عاجل براى بيم آجل بر نفس بغايت دشوار است . و براى آن حق تعالى گفت : كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ ، « 216 » اى ، به زجر و تنبيه مىفرمايد كه دينار را دوست مىداريد و آخرت را مىگذاريد ! و گفت : بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا ، « 217 » اى ، بل زندگانى اين جهان را اختيار مىكنيد . و از سختى كار عبارت كرده است قول پيغامبر - عليه السلام : حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النّار [ 70 ] بالشّهوات ، اى ، درگرفته شد بهشت به دشواريها ، و درگرفته شد آتش به شهوتها . و قول او - عليه السلام : انّ اللّه خلق النّار فقال لجبرئيل اذهب فانظر إليها ، فذهب فنظر إليها فقال : و عزّتك لا يسمع بها احد فيدخلها . فحفّها بالشّهوات ، ثمّ قال اذهب فانظر إليها ، فنظر فقال : و عزّتك لقد خشيت ان لا يبقى احد الاّ دخلها . و خلق الجنّة فقال لجبرئيل اذهب فانظر إليها ، فذهب فنظر إليها فقال : و عزّتك لا يسمع بها احد الاّ دخلها . فحفّها بالمكاره ، ثمّ قال اذهب فانظر إليها ، فذهب فنظر إليها فقال : و عزّتك لقد خشيت ان لا يدخلها احد . اى ، خداى تعالى آتش را بيافريد ، پس جبرئيل را گفت برو در آن بنگر ، پس برفت و بنگريست ، پس بگفت : به عزت تو كه هيچ كس آن را نشنود كه در آن در رود . پس آن را به شهوتها درگرفت ، پس گفت برو در آن بنگر ، پس بنگريست ، پس گفت : به عزّت تو كه هر آينه بدرستى مىترسم كه كسى باقى نماند كه نه در آن در رود . و بهشت را بيافريد ، پس جبرئيل را گفت برو در آن بنگر ، پس برفت و در آن بنگريست ، پس گفت : به عزّت تو كسى آن را نشنود كه نه در آن در رود . پس آن را درگرفت به دشواريها ، پس گفت برو و در آن بين ، برفت و در آن ديد ، پس گفت : به عزت تو كه هر آينه بدرستى مىترسم كه كسى در آن در نرود . پس مضطر گردانيدن شهوت « 218 » در حال و تأخر عقوبت تا مآل دو سبب ظاهر است در ارتكاب قبايح اعمال ، با حصول اصل ايمان . چه هر كه در رنجورى براى شدت تشنگى يخ آب خورد منكر اصل طب و منكر آن كه يخ آب او را زيانكار است نباشد . و ليكن وى را شهوت غلبه كند ، و درد صبر كردن از آن نقد است ، پس درد نسيه را آسان گرداند . سوم آن كه هيچ مؤمنى گناهكار نباشد كه نه غالب بر عزم آن بود كه توبه كند ، و بديها را به
--> ( 215 ) طبايع چهارگانه : 1 - حرارت ، برودت ، رطوبت ، يبوست ، 2 - سودا ، صفرا ، بلغم ، خون . ( 216 ) قيامت 75 - 20 و 21 . ( 217 ) اعلى 87 - 16 . ( 218 ) كسى را .